تبليغاتX
خودم
گرافیک

در دنیای امروز گرافیک مفهوم عام و همه گیر را دارا می باشد . امروزه دنیا برای رسیدن به مفاهیم جدید از ابزار جدید سود می جوید . رشد تکنولوژیک به رسانه های گروهی کمک می کند تا آنها را در شکل رادیو ٬ تلوزیون در ابعاد و  اشکال مختلف به رشد و ترقی بیشتری دست یابد این ابزار جدید در بالا بردن و کارایی تولیدات صنایع و سطح آرا مردم و کمک به حفظ قانون و مسایل فرهنگی پیشگام حرکتی نو هستند . ما در قرن ارتباطات نیازمند شناخت و استفاده از ابزار و وسایلی هستیم که در رسیدن به دنیای بهتر ما را راهنمایی کردند.

همه روزه انسانهای آگاه برای دست یافتن به مسایل نو و بالابردن اطلاعات و معلومات از این ابزارها سود می جویند و در تمامی این موارد هنر گرافیک در راهیابی هرچه بهتر به این اطلاعات نقش فعال خود را به اثبات می رساند. هنرمندان گرافیک در ارائه هرچه بهتر اطلاعات و معلومات خود مبلغین واقعی در توسعه و رشد زندگی انسانها برای دستیابی به آینده روشن تر هستند امروزه ما بر آنیم  که چگونگی خلق آثار نو و بدیع و بی مانند را آغاز کنیم و این حرکات مارا به سوی بیانی بهتر رهنمون می سازد و بهتر است که با این هنر بیشتر آشنا شویم و به تعریف گرافیک بپردازیم .

.واژه گرافیک از مصدری یونانی به معنای نوشتن می آید .ریشه آن در اصل به معنای خراشیدن ( حک کردن ) است. البته گرافیک در زبان فرانسه به معنای منحنی و نمودار خطی ریاضی به کار می رود.

می توان گفت گرافیک کاتالیزور فرهنگی است .عاملی است که مفاهیم گنگ را سهل الوصول می کند و عامه فهم و درنهایت به صورت کانالیزه و بسته بندی شده ارائه می دهد. فرم و رنگ اساس گرافیک است که وظیفه انتقال پیام را بر عهده دارند. کار گرافیکی به دلیل موقعیت معمول خود در زندگی روزمره آنچنان مورد تامل قرار نمی گیرد که یک اثر نقاشی و فرم در اثر گرافیکی به برقراری ارتباط بصری با مخاطب می پردازد . که از صراحتی خاص و عامی برخوردار است و تفاوتش به لحاظ استفاده از فرم در این نکته مشخص می شود . در شکل امروزی گرافیک در خدمت تبلیغات و توسعه جهان معاصر و تمدن تکنولوژیک است و این تمدن سعی دارد جهان را یک قطبی کند به گرافیک کمک می کند که در همسویی با  این روند حرکت کند.

تکنیکهای گرافیکی عکاسی ٬ طرحهای گرافیکی کامپیوتری ٬ فرم های رنگ های لباسها و دکورها٬ مسایل ارتباطات محیطی و امکانات متنوع دیگر هنر گرافیک را به حیطه عکاسی ٬ رایانه ٬تئاتر ٬معماری ٬ مجسمه سازی ٬ نقاشی ٬خیاطی ٬ طراحی صنعتی و هنرها و فنون دیگر کشانده است .از این رو ملاحظه می کنیم که هنز گرافیک رفته رفته آنچنان تحول و تنوع پیدا کرده  و می کند که هر لحظه نیازمند تعریف جدید و جدید تری است.

 طراح هنرمند گرافیک هنرمندی جامع است که با نبض زندگی ٬ زندگی می کند و با ریتم نبض زندگی کار می کند.

او گفتگوی تصویری زمانه ست ٬ او  از دل طفو لیت بشری از میان انسانهای غارنشین تا انسان پست مدرن که اخرین پیشرفتهای خود را به فضا می فرستد آمده است.یک گرافیست هنرمندی است که جامعه رابه روز و مدام تصویر می کند وبا تصاویرش شرایط و کیفیت فرهنگی جامعه رابازگو می کند. کار هنرمند گرافیک گاه به صورت کاریکاتور هشدار دهنده و گاه بانقوش ٬ هویت جامعه را برای آینده آماده  می سازد.  گاه به صورت تصویر نمایش و یا به شکل نماد یا نشانه و برچسب و علایم راهنمایی به جامعه آموزش تصویری می دهد. گاه به صورت خط و صفحه ارایی غنای بیان تصویری را بالا می برد و گاه به صورت پوستر و اگهی های مختلف موضوعات فکری انسان در آمده  ووسیله این تعیین کننده می شود.

لذا پیدایش سبکهای گرافیک باید پس از توسعه چاپ باشد که با خصوصیات خود شکل گرفته و در جهات دیگر سوق پیدا کرده . در گرافیک عواملی بسیاری با همدیگر در ارتباط هستند که علاوه بر سیر تاریخی ٬ مکاتب را مطرح می کنند حتی آخرین پدیده های قرن یعنی صفحات وب یا مولتی مدیاهایی که امروزه توسط شرکتهای نرم افزاری تهیه می شوند همه و همه در ارتباط با انتقال پیام مطرح هستند .

 

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در یکشنبه 1386/12/12 و ساعت |
موسیقی فیلم با تمام گستردگی و تنوع وسیع اجرایی و کاربردهای گوناگون و موثر آن در سینما ٬ جز ناشناخته ترین و مظلوم ترین هنرها درسرزمین ماست . هنری که از بدو ورود رسمی آن به سینما (فیلم قیصر) برخوردهای متفاوت و بعضا توهین آمیزی نسبت به آن انجام گرفته است .در سینمای قبل از انقلاب موسیقی متن فیلم وسیله ای بود برای بیان بهتر و ارائه موفق تر ابتذال سینمایی و همانگونه که انتظار می رفت فاقد ارزش و اعتبار هنری لازم و بعضا توسط کسانی ساخته می شد که از ابتدایی ترین اصول و قواعد موسیقی بی اطلاع بوده اند ٬ آهنگسازانی که ساخت موسیقی که متن فیلم را با ضرب گرفتن روی میز استودیو انجام می دادند ویا با خواندن ترنم آهنگی روی آن نظر خودرا به نوازندگان منتقل می کردند اگر چه ناگفته نماند که در آن زمان فیلم های باارزشی توسط کارگردانان مطلع که موسیقی آن هم توسط آهنگ سازان برجسته ای بود ساخته شده است .

امروز نیز موسیقی متن فیلم وسیله ای برای پوشاندن معایب فیلم و سرپوش نهادن برای ضعف تصویری و نارسایی مفاهیم است. موسیقی متن در سینمای امروز ما نقش حیاتی ایفا می کند و این مهم توسط آهنگ سازان خوب انجام می پذیرد .اهنگسازانی که با کمترین امکانات اجرایی ولی با تلاشی طاقت فرسا تا امروز بار سنگین مسولیت موسیقی فیلم را به دوش کشیده اند در نقد موسیقی فیلم کسانی می بایست دست به قلم ببرند که از پشتوانه هنری و موسیقیایی بسیار قو ی برخوردار بوده ٬قدرت تجزیه و تحلیل موسیقی به طور عمد و موسیقی فیلم به طور اخص را داشته باشد. آنچه در این میان می تواند مهم برای آهنگسازان فیلم باشد نقد مناسب٬ معقول و سازنده فیلم است . نقدی که ازکمبودها ٬ مشکلات ٬ نارسایی ها٬ نوآوری ها ٬ خلاقیت ها٬ ارزش های هنری ٬ نقاط ضعف و قوت و چگونگی ساخت و اجرای موسیقی متن توسط آهنگ ساز فیلم حکایت کند .بسیاری از نقادان موسیقی فیلم به دلیل ناآگاهی و بی اطلاعی از موسیقی فیلم مطالبی را به عنوان نقد می نویسند که اصولا نقد نیست .

غالبا به نقدهایی در موسیقی فیلم بر می خوریم که حکایت از بی اطلاعی کامل نویسنده آن از موسیقی و موسیقی فیلم دارد . حتی موردی را سراغ دارم که نویسنده نقد موسیقی فیلم زحمت دیدن فیلم را هم به خود نداده ٬ تنها قضاوت دوستان خود را ملاک نوشتن نقد موسیقی فیلم قرار داده بود!

این نقادان محترم ابتدایی ترین اصول نقد نویسی را نمی دانند و از موسیقی که درک آن نیازمند مطالعه و شناخت کافی می باشد کاملا بی بهره اند و علاوه بر آن ٬ نه تنها اصطلاحات رایج موسیقی را نمی دانند بلکه با بکاربردن اصطلاحات غلط که هیگونه مفهون و منطق موسیقیایی ندارد ذهن علاقمندان این هنر را مخدوش می نماید .

موسیقی موفق فیلم آن است که بتواند هرچه بیشتر و بهتر مفاهیم ٬ فضاهای دراماتیک و احساسی ٬ تاثیرات بخصوص موردنظر کارگردان ٬ و به طور کلی بیان فیلم قوی تر و موثرتر نماید . درحقیقت موسیقی در کنار فیلم به عنوان وسیله ای پر قدرت و موثر در خدمت فیلم بوده ٬ ارتباط بین فیلم با تماشاگر را کامل می کند.

خوشبختانه افراد مطلعی در رابطه با موسیقی و موسیقی فیلم در مملکت ما وجود دارد که می تواند بسیار مفید باشند . بهره گیری از دانش این افراد نه تنها اعتبار هنری مجلات را بالا می برد بلکه در ارائه خط و مشی درست در مقوله نقد موسیقی فیلم کمک شایان خواهد کرد.

به امید نقدهای سازنده و آینده درخشان تر در موسیقی فیلم .

 

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در شنبه 1386/12/11 و ساعت |
یادگرفتن هنر خود استعدادی می خواهد که ما برای آن باید تلاش کنیم . کشیدن خط و نقش که می تواند خود نوعی از هنر باشد به گرافیک تعبیر  شده است و شاید می توان گفت گرافیک را به نقاشی هم اطلاق می کنند که از خط استفاده کرده اند مانند کارهای اشرو یا کارهای خطی بدانند که روی سفالهای بدست آمده در شهر سیلک کاشان دیده شده است . ولی درقرن حاضر این معنی متحول شده است و یک اثر گرافیکی را می توان چنین تعریف کرد :

گرافیک پیام یا تصویری است که نیت تکثیر در ذات آن باشد .

بهرحال ما می خواهیم به معرفی گرافیستها ٬ یا اصلا تعریف واقعی خود گرافیک و پیشرفتهای جدیدی که در سطح گرافیک به وجود آمده و این که کاربرد آن در چه زمینه هایی است را به شما ارائه کنیم و بگوییم می توان با دانستن همه اینها خود کارهایی انجام دهیم که قابل قبول باشد . هدف ما فقط نشان دادن این هنر به همگان است که فقط با نقاشی ویا حتی هنرهایی از این قبیل نمی توان ذهنیت آدمها رابه تصویر کشید بلکه گرافیک خود به تنهایی تمام بار هنرهای دیگر را به دوش بکشد و حرفی برای گفتن داشته باشد.

جایگاه این خط و نقشها که به گرافیک معروف است روزبه روز به دلیل پیشرفت صنعت کامپیوتر در جهان بیشتر خود را نشان می دهد و شاید اگر در ایران به این پدیده بیشتر بها داده شود از نظر اقتصاد خود جایگاهی را کسب کند اگر چه در حال حاضر از آن به عنوان یک تامین کننده اقتصادی نگاه می کنند تا یک هنر !

امیدواریم بتوانیم هدفمان که همان معرفی این هنر است را بخوبی انجام دهیم

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در شنبه 1386/12/11 و ساعت |

 

نظاميان و سياست اين يادداشت

نظاميان و سياست


اين يادداشت نيکان به علاوه بقيه بحث‌هايی که در مورد خطر ورود نظاميان به عرصه انتخابات می‌شود کمی ذهن من‌ را ‌آزار می‌دهد. راستش احساس می‌کنم اين بحث هم مثل خيلی بحث‌های ديگر کمی ژورناليستی و دم‌دستی شده است. من در باب ايران حرف نمی‌زنم ولی حداقل اين‌را می‌دانم که بحث عمومی در مورد نقش نظاميان در مدرنيزاسيون کشورهای در حال توسعه يک موضوع مهم و قابل اعتنا در جامعه‌شناسی سياسی و جامعه‌شناسی طبقات و قشرها است. به طور عمومی ( و طبعا با پذيرفتن استثناها) نظاميان در کشورهای در حال توسعه از يک‌ سوء وابسته به طبقات نسبتا بالای جامعه هستند و از سوی ديگر جزو اولين قشرهايی هستند که با دنيای مدرن در تماس قرار می‌گيرند. اين ويژگی‌ها به علاوه انضباط سازمانی و روحيه ملی‌گرايی اين قشر به آن‌ها اجازه می‌دهد تا در بعضی مقاطع نقش مثبتی را در جامعه خود ايفا نمايند. دولت‌های نظامی در برخی کشورهای در حال توسعه اتفاقا نقش موتور توسعه را بازی کردند و نظاميان هوشمند در زمان مناسب دريافتند که بايد قدرت را به غيرنظاميان واگذار کنند. می‌خواهم بگويم ماجرا تماما منفی نيست و در کنار تصويربدی که از حکومت‌های نظامی يا حضور نظاميان در عرصه سياست هست چنين کارکردهای مثبتی را هم می‌توان ديد. يک موضوع ديگر هم اين که ويژگی‌ نيروهای نظامی در کشورهای مختلف متفاوت است. کارکرد ارتش کره يا برزيل يا آرژانتين يا اسپانيا يا يونان يا مصر متفاوت بوده است. حتی ارتش ترکيه و پاکستان هم مشابه نيستند. ارتش ترکيه يک نيروی قوی برای حفظ ملی‌گرايی و سکولاريسم در اين کشور است در حالی‌که ارتش پاکستان پس از دهه هشتاد که دوره قدرت ضياءالحق (رييس جمهور) و ژنرال حميدگل (رييس سازمان اطلاعات ارتش)  بود هويتی مذهبی به خود گرفت و نقش مهمی در جلوگيری از روند مدرنيزاسيون جامعه وسنتی‌تر کردن فضا ايفا کرد. خلاصه می‌خواهم بگويم ماجرای حضور نظاميان در سياست خيلی ساده و تک‌بعدی نيست. کاش کسانی مثل حسين بشيريه يا سعيد حجاريان که جامعه شناسی سياسی را خوب می‌دانند کمی در اين باب حرف‌های علمی‌تری بزنند.


 


+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت |

نگاهی به فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» به کارگردانی رضا میرکریمی

حکایت «عالم»  بی «سامان»

 

وسوسه پرداختن به موضوعات مذهبی و طرح مضامین دینی یکی از دغدغه های همیشگی سینماگران ایرانی است. علت شاید پر رنگ بودن مؤلفه مذهب در چهارچوب تعریف هویت ایرانی باشد و قطعاً عزم مصاف با فرمول های کپسول شده و شعارهای رایج در هنرهای رسمی و دولتی هم در این وسوسه بی تاثیر نیستند.

از قضای روزگار، دو نمونه از این قالب های مطرح یعنی قالب رسمی و قالب رها و غیر  رسمی از سینمای دینی در تابستان امسال اکران سینماهای تهران را فتح کرد و تبلیغات پر تعداد تلویزیونی هم باعث اقبال مردم به این هر دو نمونه شد. نمونه هایی که خوشبختانه هر دو از استانداردهای بالای تولید- بالاتر از سطح رایج در سینمای ایران – بهره می بردند و به همین دلیل قطعاً هم در داخل و هم خارج از کشور مورد توجه قرار گرفته و «دیده» خواهند شد. این یادداشت به بررسی فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» چهارمین فیلم بلند رضا میرکریمی اختصاص دارد که فارغ از دیدگاه ها و اشارات رسمی حکومت گران به چهارچوب های مورد نظر هنر دینی، به دنبال تعریف و تبیین جایگاه عالم خاکی در قبال اراده حاکم بر جهان هستی و ترسیم لحظه هایی از تبلور صفت «رحمانیت» خدا در زندگی روزمره ما انسان ها است. در یادداشت دیگری بدل این قالب یعنی فیلم «بید مجنون » را که چهار چوبی مشابه برای خود برگزیده ولی عملا به راه دیگری رهسپار است را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد.

نام «رضا میر کریمی» برای تماشاگران پی‌گیر و حرفه‌ای سینمای ایران نامی آشنا است. از میان سه فیلم بلندی که قبل از «خیلی دور...» ساخته، فیلم اوّل و سوّم هنوز به نمایش عمومی در نیامده‌اند (هرچند فیلم اوّلش) «کودک و سرباز- در خارج از کشور مطرح بوده) امّا فیلم دوّمی یعنی «زیر نور ماه» به دلیل پرداختن به زندگی خصوصی روحانیون شیعه و طرح مباحثی جدی پیرامون مسئولیت روحانیت مذهبی در قبال دیگر مردمان جامعه- که توأم با نقد ضمنی وضعیت امروز روحانیون درجامعه ایران بود- نمایش عمومی موفقی داشت و کارگردان جوانش را به شهرت رساند. (جالب این جا است که تهیه کننده این فیلم سال گذشته فیلم جسورانه مارمولک را عرضه کرد که به دلیل شوخی با این موقعیت ، جایگاه ویژه‌ای در تاریخ استقبال ایرانیان از سینما پیدا کرد) میرکریمی شاید به دلیل آشنایی با حساسیت خاص چنین سوژه‌هایی که برای سازندگان فاقد  حاشیه خوبه  امنیت حکم تیغ دو لبه را دارند، در ساخته‌های بعدی کوشید از ظواهر مذهب درگذر واصل رابطه دو سویه بنده و پروردگار را مبنای داستان فیلم‌هایش قرار دهد. تجربه «اینجا چراغی روشن است» در نمایش‌های جشنواره‌ای و خصوصی مورد بی‌توجهی منتقدین قرار گرفت و میرکریمی برای ساخته آخرش با دور خیزی متناسب و بهره گیری از امکانات قدرتمندترین بنیاد سینمایی منیعه دولتی ایران (حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی) فیلمی ساخت که هر چند به دلیل تناقض با نوع نگاه تهیه کننده به مذهب و ظرایف هنری با افت و خیزهای فراوانی ساخته شد امّا در عوض حاصل کارش به عنوان یکی از تحسین برانگیزترین رویکردهای هنر معاصر ایران به مفاهیم مذهبی مطرح شد و مورد تأیید و تشویق صاحبان اندیشه‌های گوناگون و دیگاه‌های حتی متضاد قرار گرفت و شاید  خستگی تولید دشوار را از تن سازندگان به در برد.

«خیلی دور خیلی نزدیک» در فرم و محتوا، شرح و تجسم رحمتی است که از جانب پروردگار خالق هستی بر آنان زندگی بندگانش حکمفرما و رهنمون آنان به رستگاری است. دکتر عالم ، پزشکی متخصصی است مرفه که زندگی خصوصی موفقی ندارد و اطلاع از بیمار پیشرفته پسر جوانش سلمان تلنگری بر عواطف خاک گرفته اوست که برای دیدار واپسین (به بهانه رساندن یک تلسکوپ مجهز به اکیپ ستاره‌شناسی پسر در قلب کویر) رهسپار سفری به جهان دیگر سویش می‌کند. سفر از دل شهر شلوغ با همه ظواهر و مظاهر و غفلت- به دل کویر( مظهر تجرید) و گذر از منازلی که در هر کدام به واسطه ملاقات با آدم‌هایی از جنس دیگر، تلنگرهای مکرری بر ذهنیات و جهان درون دکتر وارد می‌شود بدانجا می‌رسد که سر انجام نشانه‌های آشکاری از تغییر در جهان‌بینی مادی او ارائه می‌شوند و در پایانی رمزگونه و توأم با ایهام، رسیدن به " سامان" و رستگاری در لحظه مرگ در قالبی یگانه به تماشاگر عرضه می‌شود. در این اودیسه شخصی محور اثر تلاش و تکاپوی دکتر برای ملاقات با پسر بیمار است که شاید ملاقات واپسین نیز باشد و به دلیل وخامت حال او و وقوع حوادث متعددی که فاصله را تشدید می‌کند (خواب ماندن در کنار جاده، گم کردن راه، یاری رساندن به آدم‌های متعدد در مسیر، تمام شدن سوخت،گیر کردن در طوفان شن) تعلیقی ضمنی که موجب جذب بیشتر تماشاگر به سیر تماتیک فیلم باشد هم چاشنی داستان پردازی میرکریمی شده. این تکاپو را می‌توان از وجه تمثیلی‌اش مورد توجه قرار داد و با یکی گرفتن ارجاعات فرامتنی فیلم با ایده‌های نو مذهبی مطرح در قرن بیستم، موقعیت شکننده و "عالم" به ظاهر غنی و بی نیاز از معنویات را در تار و پود فیلم بازیابی کرد که ناگهان خلاء ناشی از نیازی غیر محسوس یا دست کم نا دیدنی را در زندگی کشف می‌کند (نه دکتر و نه تماشاگر تا پایان فیلم موفق به دیدن گمشده او – پسرش سامان- نمی‌شوند و تنها نشانه حضور او در آخرین نمای فیلم دستی است که در میزانس یادآور شاهکار میکل آنجلو و عروج انسان به سوی دست پدر دراز می‌شود)

طی کردن وادی‌های هفتگانه‌ای که زمینه ساز رسیدن به این میزانس نهایی هستند، از یک طرف یادآور باورهای مذهبی نشأت گرفته از عرفان شرقی است و از جانب دیگر سیر دراماتیک فیلم‌نامه را در رهایی از اوج و فرود کلاسیک و جستجوی قالب متناسب با مضمون حساس آن یاری می‌رساند. در بررسی ساختار آثار میر کریمی به عنوان یک هنرمند مؤلف می‌شود به وضوح دلبستگی او را به حرکت از قالب‌های کلاسیک به سمت راهکارهای مدرن ردیابی کرد و در همین فیلم هم توجّه بی‌اندازه او به چهارچوب داستانی اثر و استفاده از ظرایف بی‌شماری که ضمن غنا بخشیدن به روایت، سنگ بنای موقعیت‌های دراماتیک صحنه‌های بعد را بنا می‌کنند در همین قالب می‌گنجد. ساختار متقارن فیلمنامه ظریفی به فیلم می‌دهد که در دیدارهای مکرر معانی متعدد را به تماشاگر منتقل کند.

مقایسه شروع فیلم (حرکت همزمان پیک موتور سوار که خبر بیماری پسر را می‌آورد با حضور دکتر در یک ظبط تلویزیونی شلوغ و آشفته) با آرامش و سکون پایانی (مدفون شدن دکتر در اتوموبیلش در دل شنهای کویر، تاریکی و سکونی که تنها با لمس تصادفی دکمه ، برگشت، دوربین پسر و تماشای تمام آنچه در ۲۴ ساعت گذشته و گذشته‌های دورتر ظبط شده می‌شکند). یا مثلاً موقعیت‌های مشابه مثل تأثیر اولین و آخرین زنانی که در فیلم می‌بینم (اولینش منشی دکتر است. که حضوری منفعل و عروسک‌وار  در قبال دکتر و توقعات او دارد، و آفرینش دکتر نسرین،پزشکی روستایی که با حضوری فرشته مانند نقش دوگانه مادر و محبوب را برای قهرمان فیلم‌بازی می‌کند) ظرایف داستانی فیلم را شکل می‌دهند.

در بعد فنی هم، میر کریمی هم راستا با نیازهای داستان پازل گونه فیلم، ضرب شصتی تکنیکی رو می‌کند که گفتیم در سینمای ایران کم نظریند. بیش از صدهزار دلار خرج بر پا کردن و دکورهای واقع نمایی شده است که زمینه ساز سیر تدریجی فیلم از تکثیر به تجرید و حرکت از ماده به معنا هستند. (بخش عمده‌ای از دردسرهای تولید فیلم هم به همین هزینه‌ها بر می‌گشت) در این کویر ساخته شده در دل کویر، میزانش‌های ظریف و موزائیک وار میر کریمی مدام در کار استفاده از ظرفیت‌های داستان و افزودن تدریجی لایه‌های مفهومی به داستانند و البته حضور تأثیر گذار مسعود رایگان- بازیگر با استعدادی که سال‌ها در دل تئاتر حرفه‌ای اروپا فعالیت می‌کرد- با یک بازی درخشان مینی مالیستی به نقش، دکتر عالم، نقش مهمّی در غنا یافتن- این میزانس ها دارد.

«خیلی دور خیلی نزدیک» در مضمون و در شکل یادآور بسیاری از کلاسیک‌های سینمای جهان و ایران است از "جویندگان" گرفته تا  "خانه‌ای روی آب"، به گمانم از همین حالا هم جایی همان حوالی به خود اختصاص داده است.

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت |
 

گفتگو با نسرین پارسا را از اینجا بشنوید.

نسرین پارسا جامعه‌شناس و روزنامه‌نگار مقیم آلمان است که به تازگی کتابی به نام «تروریست یا بازیچه‌ی امنیتی» منتشر کرده است و در آن از نقش سازمان‌های امنیتی در اروپا و نیز آزادی عمل و آزادی بیان در اروپا گفته است. وی همچنین در زمینه‌ی مد و رنگ لباس و کمپانی‌های معروف تولیدی مد، تحقیق کرده و مقاله منتشر کرده است. وی معتقد است که زیبایی زنان ایرانی، یکی از موانع پیشرفت آنان در خارج از کشور است. پارسا در مورد دلایل موفقیت و عدم موفقیت زنان ایرانی در خارج از کشور و جنبه‌های مختلف زندگی زنان ایرانی با زمانه گفتگو کرده است.

خانم پارسا، شما نزدیک به ۲۱ سال است که در آلمان زندگی می‌کنید. روزنامه‌نگار و جامعه‌شناس هستید. کتاب نوشته‌اید و فعالیت‌های زیادی در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، ادب و هنر داشتید. بفرمایید که چه عواملی در موفقیت شما دخیل بودند؟ انگیزه‌ شخصی و یا شرایط مناسب اجتماعی در اروپا بود؟

هر دو. هم انگیزه شخصی و هم شرایط مناسب اجتماعی در اروپا که این اجازه را به من داد که بتوانم خلاقیتی را که در من وجود داشت، به حقیقت برسانم.

چه طور شد که جامعه‌شناسی و روزنامه‌نگاری را انتخاب کردید؟

در مورد جامعه‌شناسی باید بگویم که شکل خانوادگی که من داشتم بسیار در این موضوع دخیل بود. به خاطر این که پدرم بعد از دوران بازنشستگی، مشاوره اجتماعی می‌داد. با مسائل مختلف مردم آشنا شدم و جامعه‌شناسی با من رشد کرد.

چرا زن ایرانی نسبت به دیگر زنان کشورهای جهان سوم در خارج از کشور موفق‌تر است؟

انگیزه‌ شخصی خیلی تأثیر دارد. چون جامعه هر چه قدر که تأثیرگذار باشد، ولی کسی که انگیزه نداشته باشد، چیزی به دست نمی‌آورد. زن ایرانی را اگر بخواهم نام ببرم، البته نمی‌توانم بگویم فقط زن ایرانی، بلکه ایرانی‌ها کلا آدم‌های موفقی بودند که به خارج آمدند. دلیلش هم امکانات خوبی است که برای ما به وجود آمده است و می‌دانیم که همیشه امکانات خوب در دسترس انسان قرار نمی‌گیرد.

چیزی که شما به آن اشاره کردید نسبت به ملیت‌های دیگر، دلیل در ریشه تاریخی، فرهنگی ایرانیان دارد. چون زنان ایران از دوران تاریخ قدیم ایران در مراحل اجتماعی به شدت سهیم بودند. همین طور اگر الان بخواهید به زندگی مردم ایران نگاه کنید، زنان در خانه دست بالاتری نسبت به مردان در خانه دارند. این‌ها چیزهایی هستند که مانند داده‌هایی نسل به نسل به زن ایرانی داده شده که زن‌ها قوی‌تر بودند.

مردها نان‌آور بودند؛ اما اگر زنی هم خانه‌دار بوده و بچه‌ها را بزرگ می‌کرده، باز کنترل خانه، تقسیم پول و شیوه تقسیم کار در خانه، دست مادر بوده است. به همین دلیل است که این سینه به سینه به زنان ایرانی رسیده است و زنان ایرانی نسل من که به خانه آمدند، زنان نسل انقلاب بودند و نسل انقلاب، چه زن و چه مرد، با یک جهش تاریخی روبه‌رو شد که با سختی‌ها و بالا پایین‌های زیادی روبه‌رو شد.

از موانع پیشرفت بگویید و این که چه موانعی برای پیشرفت یک زن خارجی و مهاجر یا اختصاصاً یک زن ایرانی می‌تواند وجود داشته باشد؟

این دو موضوع هدفمند بودن و زیبا بودن زن ایرانی، یکی از مشکلاتی است که برای ایشان به وجود می‌آورد. هدفمند بودن به این دلیل که تصویری که از زن خارجی در اروپا وجود دارد و به خصوص از زن‌هایی که از کشورهای آسیایی می‌آیند، تصویری مثبت نیست.

برای اروپاییان طول کشید تا بفهمند زن‌های ایرانی بر عکس تصاویری که اینجا از آن‌ها دارند، زن‌هایی هستند با استعداد، تحصیل‌کرده که قدرت شخصیتی دارند و موفق شدند. این باعث رقابت با زنان اروپایی می‌شود که می‌خواستند این‌ها را کوچک نگه دارند؛ ولی بر عکس تصورشان، نه تنها منفی بلکه مثبت هم هستند و ویژگی‌های شخصیتی بالایی هم دارند.

پس به نظر شما یک نوع تبعیض نژادی پنهان نسبت به خارجیان مهاجر در اروپا وجود دارد؟

دقیقاً! و این یک تحقیر ملیتی است که در اروپا نسبت به ملل کشورهای اسلامی بسیار زیاد است. چون علت آن سیاسی است و مردم اینجا خیلی «اویروسنتیز» هستند. یعنی مللی که در اروپا هستند، برای آن‌ها در وهله اول قرار داره و ملل دیگر اسم دارند؛ مثل کشورهای جهان سوم که این یک کاتاگوری (دسته) اقتصادی دارد که نشان می‌دهد به این دلیل نمی‌توان جهان سوم گفت. حالا چه کسی ایران را جزء جهان سومی‌ها قرار داد؟ فکر می‌کنم حرف عامه باشد تا یک رده‌بندی اقتصادی یا سیاسی.

خانم پارسا، لطفاً کمی از آزادی عمل رسانه‌ها و آزادی بیان در اروپا بگویید. از یک طرف گفته می‌شود که آزادی عمل و آزادی بیان در مطبوعات اروپا به طور کامل وجود دارد. ولی در مقابل، گروهی معتقدند که این گونه نیست و خیلی وقت‌ها به شکل پنهان سانسور هم می‌شود. شما چقدر با این نگرش موافقید؟

من خودم به عنوان نویسنده و ژورنالیست در آلمان دست به یک اکتشافاتی زدم و فکر می‌کنم در هر کشور دیگری که بودم این آزادی را نداشتم. نمونه‌ی آن کتابی است که در مورد تروریست نوشتم و در این کتاب پرونده‌های دادگاه را علنی کردم و توانستم که این کار را بکنم.

اما این آزادی مطبوعاتی که گفته می‌شود حد و حدود خودش را به همان صورتی که ابراز کردید، باز هم دارد. انسان می‌تواندهمه چیز را بنویسد؛ ولی بعد از آن چه گرفتاری برای شما پیش بیاید، بستگی به آزادی مطبوعات دارد. یکی هم این که می‌شود راجع به آزادی مطبوعات در اینجا سخن گفت؛ اما همین جا هم اگر چیزی بر اساس براندازی حکومت یا براندازی سیستم را خواهان باشد، مشخصاً دردسر زیادی برایش به وجود خواهد آمد.

شما کاریکاتور پیامبر اسلام را ببینید. در زمانی این کاریکاتور را کشیدند که نمایان‌گر یک سیاست جهانی مشخص در مورد کشورهای اسلامی بود. من نمی‌دانم کسی که این کاریکاتور را کشیده، چرا ۱۱ سپتامبر به فکرش نیفتاده است. یکی این که پشت این قضیه سیاست بود و از این بابت که یک روزنامه‌نگار یا یک مجله یا روزنامه بخواهد موضع بی‌طرفش را از دست بدهد، به نظر من دیگر ژورنالیست بی‌طرف نیست. چون وظیفه‌ی یک ژورنالیست اطلاعات و آگاهی رساندن به مردم است.

یعنی قضیه را بشکافد و بگوید چه اتفاقی افتاده و چرا افتاده است. اما در قضیه کاریکاتور پیامبر اسلام، این بی‌طرفی وجود نداشت. در نتیجه یک کار سیاسی بود که می‌خواستند ازدحام به وجود بیاورند.

برمی‌گردیم به هنر. شما ظاهراً در هنرهای مد هم تخصص دارید. چه طور با این که تحصیلات شما جامعه‌شناسی است، مد را انتخاب کردید؟ نگاه حرفه‌ای به این قضیه دارید یا به صورت تحقیقی به آن نگاه کردید؟

نگاهم حرفه‌ای است و هم تحقیقی. حرفه‌ای از این بابت که درگذشته مادر من آموزشگاه خیاطی و هنر پارسا را در ایران داشت و خودم هم چیزهایی در مورد هنر و رنگ‌آمیزی و نقاشی می‌دانستم. این مسأله باعث شد که من به مد همیشه علاقه داشته باشم و به این مسأله پرداختم.

به دلیل جریانی که پیش آمد و من در مسافرت اسپانیا بودم، خانم دکتر آلمانی آنجا بود و با من صحبت می‌کرد و می‌گفت که در زمان جنگ جهانی دوم، مادرش برای او تعریف می‌کرده که چون پارچه وجود نداشته، این‌ها به جنگل‌ها و مزارع اطراف می‌رفتند و چتر چتربازانی را که پایین آمده و خراب شده بود، لباس می‌کردند.

این خاطره در ذهن من بود تا این که یک سری عکس افسران زن نازی در زمان جنگ را دیدم که لباس‌های بسیار فاخری بر تن داشتند و بعد سؤال شد که زمانی که آلمان اجناس خارجی را بایکوت کرده بود و اصلاً تمام کارخانه‌ها در اختیار جنگ قرار داشت، این‌ها از کجا پارچه‌ی ابریشم و ساتن به دست می‌آوردند؟ یا چگونه کفش ورنی و جیر داشتند؟ این کنجکاوی من را برانگیخت.

دنبال قضیه را گرفتم و به این موضوع پرداختم که اصلاً مد لباس در زمان نازی و جنگ چه بوده است. همان طور که می‌دانید ما فیلم‌های زیادی را در مورد جنگ دیدیم که البته در ارتباط با این مسأله، دید جامعه‌شناسی هست.

این را بررسی کردم که مثلا گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر معتقد بود که ایدئولوژی فاشیست باید همه‌ی خطوط مد را در بر بگیرد. حتی در سخت‌ترین شرایط جنگی. به همین دلیل مد، بازگویی آزادی شخصی است و شخص با شیوه لباس پوشیدنش خود را بازگو می‌کند. به این معنی که بیان تعلق داشتن یا دور بودن گروه، و یا ایدئولوژی یا ملیت است و این تقسیم‌‌بندی‌های مد، مرا به سوی خودش کشاند و علاوه بر دید هنری به این قضیه، مسأله‌ی تاریخی و جامعه‌شناسانه هم دارد.

با تعدادی از دوستان خارجی‌ام که صحبت می‌کردم، معتقد بودند ایرانی‌هایی که در اروپا زندگی می‌کنند، به طور کلی اکثر آن‌ها خوش‌پوش هستند. فکر می‌کنید که این ناشی از چه چیزی است؟

ایرانی‌ها در اروپا به فرانسوی‌های شرق معروفند. دلیل آن هم این است که پاریس برای ما در صد سال گذشته مطرح بوده و حتی شانز‌الیزه را در ایران و از زبان هر کسی می‌شنوید و پاریس یکی از مراکز زیبایی و مد در جهان است و در ایران جای به خصوصی دارد.

خانم پارسا، در گفتگویی که قبل از مصاحبه با شما داشتم، معتقد بودید که بعضی از کمپانی‌های مد در متحول کردن زندگی زنان نقش مثبتی را ایفا کردند. منظورتان از این متحول کردن چیست؟

زن‌ها تا قبل از جنگ جهانی دوم، لباس ساده و مخصوصی می‌پوشیدند. مخصوص به این معنی که یا کمر آن تنگ بود که سینه برجسته باشد یا اگر به قبل از آن برگردیم، زن‌ها لباس پفی می‌پوشیدند که با کرست‌های خیلی تنگ، باعث می‌شد که سینه‌ها تخت نگه داشته شود و پایین‌تنه را بسیار پفی نشان می‌داد؛ به این خاطر که شکل فرم پا و باسن مشخص نشود. صد سال پیش این گونه بود.

بعد کوکوشانل آمد و تغییر و تحولی در مد زنان داد و این بود که می‌گفت: «بندازید بیرون که زن، زن است.» البته قبل از کوکوشانل، پال پیول که سوییسی بود که شکل لباس زنان را از لباس‌های پفی را که روی کرست‌های تنگ می‌بستند و باعث نفس تنگی آن‌ها می‌شد، عوض کرد و همراه با عوض شدن شیوه لباس، زنان آزادی عمل در زنان به وجود آمد.

گروهی معتقدند که در راستای این تغییرات ظاهری و آرایشی که در زنان به خصوص در اواخر قرن بیستم بعد از جنگ جهانی دوم به وجود آمد، سوءاستفاده‌هایی هم صورت گرفته است. به خصوص در تبلیغات برای فروش کالای بیشتر. آیا فکر می‌کنید که عبور از مرز اخلاق و سوءاستفاده از زنان در فروش وسایل مد جایز است؟

قاضی نیستم که بدانم مجاز هست یا نه ولی به عنوان یک جامعه‌شناس یا یک ژورنالیست دید انتقادی خود را می‌توانم به هر چیزی داشته باشم. اصولاً تبلیغات برای فروش است. ما می‌بینیم که حتی مردهای جوان هم به این شکل تبلیغات کشیده شدند که حتما باید ماهیچه‌ای باشند. سینه‌هایشان را می‌تراشند. هر زمان، زیبایی خاص خودش را می‌پسندد.

اما در مورد این که زن‌ها در تبلیغات مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، باید گفت که نقشی که به آن‌ها می‌دهند نقش سوءاستفاده‌گری است. این مورد، انتقاد شدید من است که انسان را به عنوان کالا معرفی می‌کنند. به خصوص این که زن‌ها در بازار کار جای قوی به دست نیاوردند.

همیشه جلوی زن‌ها به عنوان کسی که تعیین‌کننده و رییس باشد، گرفته می‌شود؛ حتی در کشورهای پیشرفته‌ی اروپایی. از این بابت نقش سکسی دادن به زن، نقش کالا دادن به زن، در هر شکل که می‌خواهد به زبان یا نوشتن یا عمل باشد، حرکتی غیرانسانی است و جزو بربریت حساب می‌شودشکل تبلیغات کشیده شدند که حتما باید ماهیچه‌ای باشند. سینه‌هایشان را می‌تراشند. هر زمان، زیبایی خاص خودش را می‌پسندد.

اما در مورد این که زن‌ها در تبلیغات مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، باید گفت که نقشی که به آن‌ها می‌دهند نقش سوءاستفاده‌گری است. این مورد، انتقاد شدید من است که انسان را به عنوان کالا معرفی می‌کنند. به خصوص این که زن‌ها در بازار کار جای قوی به دست نیاوردند.

همیشه جلوی زن‌ها به عنوان کسی که تعیین‌کننده و رییس باشد، گرفته می‌شود؛ حتی در کشورهای پیشرفته‌ی اروپایی. از این بابت نقش سکسی دادن به زن، نقش کالا دادن به زن، در هر شکل که می‌خواهد به زبان یا نوشتن یا عمل باشد، حرکتی غیرانسانی است و جزو بربریت حساب می‌شود.

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در سه شنبه 1386/09/06 و ساعت |
روزی مردی ثروتمند ٬ پسر کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا 

زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ٬ مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟

 پسر پاسخ داد : عالی بود پدر.

پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد : فکر می کنم .

پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :فهمیدم که ما درخانه یک سگ داریم و آنها چهار تا .

ما در حیاط مان فانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند .حیاط ما به دیوارهایس محدود می شود

٬ اما باغ آنها بی انتهاست .

در پایان حرفهای پسر٬ زبان من بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما

چقدر فقیر هستیم .

شاید این متن ساده باشد ولی کاش همه مثل این کلمات باور می کردیم کجا هستیم .

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در یکشنبه 1386/09/04 و ساعت |



+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت |


این اثر تابلوی " یادت همچنان باقیست " اثر ارد (اورود) بزرگ است
بی تردید شناخته شده ترین اثر موجود کاریکاتور می باشد
و سئوال آنکه :
به نظر شما چه نکاتی در این اثر هست که تا این حد همه را شیفته خودش نموده ؟

+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت |
هر روز عکس             کاش می شد سنگینی غبار را باور کنیم!
+ نوشته شده توسط نسا اللهیاری در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت |